محمد تقي جعفري

234

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

معنايش اينست كه حقيقتى در نقطه اى از فضا و يا مكان و زمان و در ميان حقايق و پديده‌هاى عينى مربوط با يكديگر بدون اين كه به آن فضا و زمان و پديده‌ها و حقايق مربوط بوده باشد ، به وجود آمده است ، در حقيقت حلقه‌هاى زنجير اجزاء و روابط جهان هستى در آن نقطه كه حقيقتى بدون علت بوجود آمده است ، از هم گسيخته و مىدانى براى آن حقيقت باز كرده‌اند اين احتمال همهء قوانين جهان هستى را در هم مىشكند . بعبارت روشنتر فرض اين كه حقيقتى تصادفا و بدون علت به وجود آمده است ، بطور قطع حركت و شدن را اثبات مىنمايد ، يعنى وقتى مىگوئيم : اين كوه بدون علت در اين نقطه از مكان و زمان بوجود آمده است ، در حقيقت از حركت و حادثه اى در عالم طبيعت خبر مىدهيم كه وجود نداشت و فعلا بوجود آمده است . ترديدى نيست در اين كه حركت و حادثه داراى مبدء و مسير و نقطهء تحقق است كه نظير مقصدى بر آن حركت و حادثه مىباشد . با اين وصف چگونه ممكن است كه حقيقتى در حال بوجود آمدن ، اجزاء و روابطى را كه در مبدء و مسير خود تا نقطهء تحقق دارد ، از عمل خنثى نموده يا آنها را بشكافد و ميليونها علت و معلول را از كار بيندازد ، تا موجود شود ثانيا - هر موجودى كه در جهان عينى پديدار مىگردد ، قطعا داراى هويت و خصوصيات ويژه اى مىباشد كه موجب تعين خاص آن موجود است ، زيرا فرض اينست كه موجود تصادفى در جهان عينى و در ميان نمودهاى فيزيكى پديدار گشته است و يك حقيقت مجرد از ماده و صورت نيست ، حال اين سؤال بىپاسخ مطرح مىشود كه آن هويت و خصوصيات ويژه اى از كجا آمده است چرا هويت و خصوصيات ديگرى در كار نيست ثالثا - احتمال يا اعتقاد به امكان تصادف و صدور معلول بدون علت تناقض كاملا صريحى را در بردارد ، زيرا امكان بوجود آمدن يك كوه بطور تصادف كه پيش از اين دقيقه وجود نداشت ، مستلزم اينست كه نيستى و هستى